Энциклопедия Каманак
Мир Слова
[Каманак] энциклопедия анализа и просмотра персидского контента
смысл گا
Вид (گا) в Каманак, смысл и перевод گا в словарях, анализ слов, изображение (گا) Какие слова и фразы похожи گا
Словари
1. (ترکی، حرف اضافه ) در ترکی ترجمه ٔ حرف «با» که برای الصاق و صله آید و ترجمه ٔ حرف «اِ» که حرف ربط است و در بعضی جاها افاده ٔ مفعولیت نیز میکند. (غیاث ) (آنندراج ).

Значение ( گا ) в словаре Деххода

Использование в диалогах и международных фонетических
اولاً اینطوری به من نگاه نکن، اِ
ʔævælæn ʔintori be mæn negɑ nækon ʔe
شاید بعدها بتونم گاهی اوقات کنار هم بشینیم و صحبت کنیم
ʃɑyæd bæʔdhɑ betunim gɑhi ʔoqɑt kenɑre hæm beʃinimo sohbæt konim
‌همسایهٔ مهربون این زن فقیر و تنها یعنی آقای بینس وانگر به عنوان پدرخواندهٔ آگوستوس اونو غسل تعمید می‌ده و بعد از انجام مراسم معمول از الیزابت می‌خواد که شب هنگام وقتی نوزاد خوابه یک آرزو که به نظر اون می‌تونه بهترین آرزوی یه مادر برای فرزندش باشه رو انتخاب کنه
hæmsɑyeye mehræbune ʔin zæne fæqiro tænhɑ yæʔni ʔɑqɑye bins vɑnger be ʔonvɑne pedærxundeye ʔɑgustus ʔuno qosle tæʔmid mide væ bæʔd ʔæz ʔændʒɑme mærɑseme mæʔmul ʔæz ʔelizɑbet mixɑd ke ʃæb hengɑm væxti nozɑd xɑbe yek ʔɑrezu ke be næzære ʔun mitune behtærin ʔɑrezuye ye mɑdær bærɑye færzændeʃ bɑʃæ ro ʔentexɑb kone
انگار اصلاً قلب تو سینه‌اش نیست
ʔengɑr ʔæslæn qælb tu sinɑʃ nist
‌چون هیچ پاسبانی اون اطراف نبود، من رفتم به اون باری که زیرنظر داشتم تا تلفنی جریانو اطلاع بدم، موقعی که توی بار بودم تصادفی به بیرون نگاه کردم
tʃon hitʃ pɑsebɑni ʔun ʔætrɑf næbud mæn ræftæm be ʔun bɑri ke zirenæzær dɑʃtæm tɑ telefoni dʒæryɑno ʔetelɑʔ bedæm moqeʔi ke tuye bɑr budæm tæsɑdofi be birun negɑh kærdæm
دکتر گارنیک از تنهایی‌های خود برای پروین می‌گوید و اینکه در حسرت دیدار تنها دخترش یرجانیک شب و روز می سوزد
doktor gɑrnik ʔæz tænhɑyihɑye xod bærɑye pærvin miguyæd væ ʔinke dær hæsræte didɑre tænhɑ doxtæræʃ yerdʒɑnik ʃæbo ruz misuzæd
دکتر گارنیک می‌آید و گلوله را از تن مرد جوان خارج می‌کند
doktor gɑrnik miʔɑyæd væ golule rɑ ʔæz tæne mærde dʒævɑn xɑredʒ mikonæd
‌وقتی می‌خوان دندونی رو بِکِشن، می‌ترسن که دردشون بیاد، اما گازانبر به کار می‌افته، تاق، بعد تموم می‌شه، ولی حالا صحبت سر دندون نیست، این سرتاپای وجود منه
væxti mixɑn dænduni ro bekeʃæn mitærsæn ke dærdeʃun biyɑd ʔæmmɑ gɑzʔænbor be kɑr miyofte tɑq bæʔd tæmum miʃe væli hɑlɑ sohbæt sære dændun nist ʔin særtɑpɑye vudʒude mæne
من نمی‌تونم طوری رفتار کنم که انگار نه انگار چیزی اتفاق افتاده و تو هم نمی‌تونی
mæn nemitunæm tori ræftɑr konæm ke ʔengɑr næ ʔengɑr tʃizi ʔetefɑq ʔoftɑde væ to hæm nemituni
حتی گاه بودند پهلوانانی که وسوسه می‌شدند اولین نفری باشند که توانسته است پشت صادق قمی را به زمین بیاورد
hættɑ gɑh budænd pæhlævɑnɑni ke væsvæse miʃodænd ʔævvælin næfæri bɑʃænd ke tævɑneste ʔæst poʃte sɑdeqe qomi rɑ be zæmin biyɑværæd
و به ملوانان گفته بود که هر کس برای اولین بار موبیدیک رو به او نشون بده یک سکهٔ طلای بزرگ مژدگانی می‌گیره
væ be mælævɑnɑn gofte bud ke hær kæs bærɑye ʔævælin bɑr mubidik ro be ʔu neʃun bede yek sekkeye tælɑye bozorg moʒdegɑni migire
با چه وسیله می‌تونه منو وادار به سکوت بکنه؟ من وکیل هستم خانم آرگانت، می‌دونید که پنجاه ساله دارم حرف می‌زنم، چه کسی می‌تونه منو ساکت کنه؟
bɑ tʃe væsile mitune mæno vɑdɑr be sokut bokone mæn vækil hæstæm xɑnume ʔɑrgɑnt midunid ke pændʒɑh sɑle dɑræm hærf mizænæm tʃe kæsi mitune mæno sɑket kone
از کلیسا که برگشتیم، کلارا انگار که آمادهٔ مرگ شده بود
ʔæz kelisɑ ke bærgæʃtim kelɑrɑ ʔengɑr ke ʔɑmɑdeye mærg ʃode bud
من و شما بلند می‌شیم و دوتایی می‌ریم خواستگاری مولود
mæno ʃomɑ bolænd miʃimo dottɑyi mirim xɑstegɑriye molud
اون با هر چی که با عقیده‌اش مخالف باشه، ناسازگاره
ʔun bɑ hær tʃi ke bɑ ʔæqidæʃ moxɑlef bɑʃe nɑsɑzgɑre
‌صبح زود رفتم به ادارهٔ وسایط نقلیه و از روی شماره اتومبیل فهمیدم متعلق به یکی از بنگاه‌هایی است که اتوموبیل کرایه می‌دن
sobee zud ræftæm be ʔedɑreye væsɑyete næqliye væ ʔæz ruye ʃomɑreye ʔotomobil fæhmidæm moteʔæleq be yeki ʔæz bongɑhɑyist ke ʔotomobil kerɑye midæn
Использовать в тексте
و خدا دو نیر بزرگ‌ ساخت‌، نیر اعظم‌ را برای‌ سلطنت‌ روز و نیر اصغر را برای‌ سلطنت‌ شب‌، و ستارگان‌ را. ,
و خدا گفت‌: «آبها به‌ انبوه‌ جانوران‌ پر شود و پرندگان‌ بالای‌ زمین‌ بر روی‌ فلک‌ آسمان‌ پرواز کنند.» ,
پس‌ خدا نهنگان‌ بزرگ‌ آفرید و همهٔ جانداران‌ خزنده‌ را، که‌ آبها از آنها موافق‌ اجناس‌ آنها پر شد، و همهٔ پرندگان‌ بالدار را به‌ اجناس‌ آنها. و خدا دید که‌ نیکوست‌. ,
و خدا آنها را برکت‌ داده‌، گفت‌: «بارور و کثیر شوید و آبهای‌ دریا را پر سازید، و پرندگان‌ در زمین‌ کثیر بشوند.» ,
و خدا گفت‌»: آدم‌ را بصورت‌ ما و موافق‌ شبیه‌ ما بسازیم‌ تا بر ماهیان‌ دریا و پرندگان‌ آسمان‌ و بهایم‌ و بر تمامی‌ زمین‌ و همهٔ حشراتی‌ که‌ بر زمین‌ می‌خزند، حکومت‌ نماید. « ,
و خدا ایشان‌ را برکت‌ داد و خدا بدیشان‌ گفت‌: «بارور و کثیر شوید و زمین‌ را پر سازید و در آن‌ تسلط‌ نمایید، و بر ماهیان‌ دریا و پرندگان‌ آسمان‌ و همهٔ حیواناتی‌ که‌ بر زمین‌ می‌خزند، حکومت‌ کنید.» ,
و به‌ همهٔ حیوانات‌ زمین‌ و به‌ همهٔ پرندگان‌ آسمان‌ و به‌ همهٔ حشرات‌ زمین‌ که‌ در آنها حیات‌ است‌، هر علف‌ سبز را برای‌ خوراک‌ دادم‌.» و چنین‌ شد. ,
پس‌ آدم‌ همهٔ بهایم‌ و پرندگان‌ آسمان‌ و همهٔ حیوانات‌ صحرا را نام‌ نهاد. لیکن‌ برای‌ آدم‌ معاونی‌ موافق‌ وی‌ یافت‌ نشد. ,
آنگاه‌ چشمان‌ هر دوِ ایشان‌ باز شد و فهمیدند که‌ عریانند. پس‌ برگهای‌ انجیر به‌ هم‌ دوخته‌، سترها برای‌ خویشتن‌ ساختند. ,
و آواز خداوند خدا را شنیدند که‌ در هنگام‌ وزیدن‌ نسیم‌ نهار در باغ‌ می‌خرامید، و آدم‌ و زنش‌ خویشتن‌ را از حضور خداوند خدا در میان‌ درختان‌ باغ‌ پنهان‌ کردند. ,
گفت‌: «که‌ تو را آگاهانید که‌ عریانی‌؟ آیا از آن‌ درختی‌ که‌ تو را قدغن‌ کردم‌ که‌ از آن‌ نخوری‌، خوردی‌؟» ,
و آدم‌ زن‌ خود را حوا نام‌ نهاد، زیرا که‌ او مادر جمیع‌ زندگان‌ است‌. ,
و هابیل‌ نیز از نخست‌زادگان‌ گلهٔ خویش‌ و پیه‌ آنها هدیه‌ای‌ آورد. و خداوند هابیل‌ و هدیهٔ او را منظور داشت‌، ,
آنگاه‌ خداوند به‌ قائن‌ گفت‌: «چرا خشمناک‌ شدی‌؟ و چرا سر خود را بزیر افکندی‌؟ ,
هر گاه‌ کار زمین‌ کنی‌، همانا قوت‌ خود را دیگر به‌ تو ندهد. و پریشان‌ و آواره‌ در جهان‌ خواهی‌ بود.» ,