Энциклопедия Каманак
Мир Слова
[Каманак] энциклопедия анализа и просмотра персидского контента
смысл ناری
Вид (ناری) в Каманак, смысл и перевод ناری в словарях, анализ слов, изображение (ناری) Какие слова и фразы похожи ناری
Словари
1. (اِ) جن و پری . (آنندراج ) (غیاث اللغات ).
(ص نسبی ) منسوب به آتش . آتشی . (ناظم الاطباء) :
بیمار بد این ملکت زاو دور طبیب او
آشفته شده طبعش هم مائی و هم ناری .
منوچهری .
چون باز خاک تیره شود خاکی
ناچار باز نارشود ناری .
ناصرخسرو.
جان ناری یافت از وی انطفا
مرده پوشید از بقای او قبا.
مولوی .
شکل ناری از مجسمات، جسمی باشد که چهار سطح مثلث متساویةالاضلاع بر آن محیط باشد. (یادداشت مؤلف ).
(اصطلاح طب ) رنگی از رنگهای بول . (یادداشت مؤلف ) : و بول ناری و بوی آن تیز باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
روشن و شفاف و درخشنده همچو آتش . (بحرالجواهر).
صفت سلاح گرم . سلاح آتشین از قبیل توپ و تفنگ . مقابل سلاح سرد مانند شمشیر و خنجر.رجوع به ناریة شود.
دوزخی . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). دوزخی . جهنمی . (ناظم الاطباء).

2. (اِخ ) از دهات دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد است . در 24هزارگزی مغرب فریمان و 4هزارگزی جنوب راه مالرو عمومی فریمان به مشهد قرار دارد. هوایش معتدل و آبش از قنات و محصولش غلات وبنشن است . 1321 تن سکنه دارد و مردمش به زراعت و مالداری مشغولند و صنعت دستی آنان قالیچه بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ص 416).
3. (اِخ ) دهی است از دهستان قلعه حمام بخش جنت آباد شهرستان مشهد در 36هزارگزی شمال غربی صالح آباد واقع است . ناحیه ای کوهستانی و معتدل است . ده تن سکنه دارد.آبش از قنات و محصولش غلات است و اهالیش زارعند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ص 416).
4. (اِ) جامه ٔ پوشیدنی . (برهان ) (آنندراج ) (رشیدی ) (شمس اللغات ) (انجمن آرا) (جهانگیری ) (نظام ) (ناظم الاطباء) . لباس . (شعوری ).
5. (هندی، اِ) زن، مقابل مرد. (ناظم الاطباء). به لغت هندی زن را گویند که در مقابل مرد است . (برهان قاطع) (از شمس اللغات ). به زبان هندی، زن . (از شعوری ).
6. (اِخ ) از دهات دهستان نول بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه و در 14هزارگزی جنوب شرقی ارومیه و 5هزارگزی مغرب جاده ٔ شوسه ارومیه به مهاباد در دره ای سردسیر واقع است . هوائی سالم و 131 تن سکنه دارد آبش از قنات و چشمه است و محصولش غلات و چغندر و توتون و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنعت دستی آنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ص 532).
7. (اِخ ) دهی است جزء دهستان مرگور بخش سلوانا شهرستان ارومیه و در 10هزارگزی جنوب سلوانا و 1500گزی مغرب راه ارابه رو زیوه به سلوانا، در دره ٔ سردسیری واقع است . هوایش سالم و سکنه اش 67 نفر است . آبش از چشمه و محصولش غلات و توتون و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنعت دستی آنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ص 522).

Значение ( ناری ) в словаре Деххода

(اِ.) جامة پوشیدنی ، لباس

Значение ( ناری ) в словаре Моин

Использовать в тексте
زنگولهٔ زرین‌ و اناری‌ و زنگولهٔ زرین‌ و اناری‌ گرداگرد دامن‌ ردا. ,
و دو حلقهٔ زرین‌ ساختند، آنها را بر دو سر سینه‌بند گذاشتند، بر کناری‌ که‌ بر طرف‌ اندرونی‌ ایفود بود. ,
و زنگوله‌ای‌ و اناری‌، و زنگوله‌ای‌ و اناری‌ گرداگرد دامن‌ ردا برای‌ خدمت‌ کردن‌، چنانکه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود. ,
هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند، به کناری رفتند و با هم به نجوا پرداختند؛ (برادر) بزرگشان گفت: «آیا نمی‌دانید پدرتان از شما پیمان الهی گرفته؛ و پیش از این درباره یوسف کوتاهی کردید؟! من از این سرزمین حرکت نمی‌کنم، تا پدرم به من اجازه دهد؛ یا خدا درباره من داوری کند، که او بهترین حکم‌کنندگان است! ,
کناری جوی هم در دید کشتی ,
که تا بیرون روی اندر کناری ,
تویی عین بهشت و عین ناری ,
قناری سخن گرم گوید همی ,
قناری کند ناله ای دردناک ,
رخ و بالایش چون ناری بر نارونی ,
آگه نیی کز پس هر بوسه کناریست ,
دریای محیط ارچه بزرگست کناریست ,
چو ساده دلان هر چه بباغ اندر ناریست ,
حکیمی ز مردم کناری گرفت ,
جز کناری زو نکردی آرزو ,
بحر محیطی و کناری ت نه ,