Энциклопедия Каманак
Мир Слова
[Каманак] энциклопедия анализа и просмотра персидского контента
смысл ناره
Вид (ناره) в Каманак, смысл и перевод ناره в словарях, анализ слов, изображение (ناره) Какие слова и фразы похожи ناره
Словари
1. [ رَ / رِ ] (اِ) زبانه ٔ ترازو و زبانه ٔ قپان . (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). رمانه ٔ کپان . (صحاح الفرس ). شاهین ترازو (شعوری ) :
ز بس برسختن زرش بجای مادحان هزمان
ز ناره بگسلد کپان ز شاهین بگسلد پله .
دقیقی .
چون بود راستی معدلتش
چه برآید ز پله و ناره .
شمس فخری .
رجوع به ناره شود.
سنگی که از قپان می آویزند بجهت وزن کردن اجناس . (رشیدی ) (از برهان قاطع) (از آنندراج ).سنگ وزن قپان یک کفه ای . (فرهنگ نظام ). سنگ قپان . (ناظم الاطباء). شاقول قنطار. (شعوری ) :
زیر کسان آنگه چون دانگ سنگ
خایه همی دارم چون ناره ای .
سوزنی .
زین مناره شکل ایری خایگان چون ناره ای .
سوزنی .
باری بهر حساب که خواهی سر عدوت
آویخته ز جائی چون ناره از کپان .
کمال اسماعیل .
این بارکش دل من چون آهن است گوئی
تا چند از حسابت دروا چو ناره باشد؟
کمال اسماعیل (از آنندراج ).
ریسمان گنده را نیز گویند. (برهان ). ریسمان گنده . (آنندراج ) (انجمن آرا). ریسمانی گنده [ کلفت ] بود. (جهانگیری ) (فرهنگ نظام ). شاید لفظ هندی اشتباه بفارسی شده . در اردو ناژه باژاء هندی به معنی بند زیر جامه و مانند آن است 0 (از فرهنگ نظام ). ریسمان گنده . (ناظم الاطباء) (رشیدی ). بند چادر. طناب .
به معنی ناله و زاری هم آمده است . (برهان قاطع). بدل ناله . (آنندراج ) (انجمن آرا). در زبان ولایتی مازندران مبدل ناله است . (فرهنگ نظام ). مرادف ناله، ناریدن یعنی نالیدن . (از فرهنگ رشیدی ). ناله و زاری . (ناظم الاطباء). تلفظی در ناله و زاری . (حاشیه برهان قاطع چ معین ).

Значение ( ناره ) в словаре Деххода

(رِ) (اِ.) زبانة ترازو، سنگ ترازو, (رَ یا رِ) (اِ.) ناله ، زاری

Значение ( ناره ) в словаре Моин

Использование в диалогах и международных фонетических
شما نباید اینطور ناگهانی از کارتون کناره‌گیری کنید فقط برای اینکه من این هتلو اونطور که شما می‌خواید اداره نمی‌کنم
ʃomɑ næbɑyæd ʔintor nɑgæhɑni ʔæz kɑretun kenɑregiri konin fæqæt bærɑye ʔinke mæn ʔin hotelo ʔuntur ke ʃomɑ mixɑn ʔedɑre nemikonæm
Использовать в тексте
پس‌ از ایشان‌ کناره‌ جسته‌، بگریست‌ و نزد ایشان‌ برگشته‌، با ایشان‌ گفتگو کرد، و شمعون‌ را از میان‌ ایشان‌ گرفته‌، او را روبروی‌ ایشان‌ دربند نهاد. ,
هر آینه‌ تو را برکت‌ دهم‌، و ذریت‌ تو را کثیر سازم‌، مانند ستارگان‌ آسمان‌، و مثل‌ ریگهایی‌ که‌ بر کنارهٔ دریاست‌. و ذریت‌ تو دروازه‌های‌ دشمنان‌ خود را متصرف‌ خواهند شد. ,
و دید که‌ اینک‌ در صحرا، چاهی‌ است‌، و بر کناره‌اش‌ سه‌ گلهٔ گوسفند خوابیده‌، چونکه‌ از آن‌ چاه‌ گله‌ها را آب‌ می‌دادند، و سنگی‌ بزرگ‌ بر دهنهٔ چاه‌ بود. ,
و از تو، در باره خون حیض سؤال می‌کنند، بگو: «چیز زیانبار و آلوده‌ای است؛ از این‌رو در حالت قاعدگی، از آنان کناره‌گیری کنید! و با آنها نزدیکی ننماید، تا پاک شوند! و هنگامی که پاک شدند، از طریقی که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید! خداوند، توبه‌کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد. ,
مگر آنها که با همپیمانان شما، پیمان بسته‌اند؛ یا آنها که به سوی شما می‌آیند، و از پیکار با شما، یا پیکار با قوم خود ناتوان شده‌اند؛ (نه سر جنگ با شما دارند، و نه توانایی مبارزه با قوم خود.) و اگر خداوند بخواهد، آنان را بر شما مسلطّ می‌کند تا با شما پیکار کنند. پس اگر از شما کناره‌گیری کرده و با شما پیکار ننمودند، (بلکه) پیشنهاد صلح کردند، خداوند به شما اجازه نمی‌دهد که متعرّض آنان شوید. ,
کناره گیری و باشی تو نیکو ,
شدی حل وز همه کردی کناره ,
گاه اذان شام فراز مناره اش ,
مانند مناره سکندر ,
نه بر کناره مر اورا پدید بود گذر ,
بد از کناره او لوره ای و زیر گلی ,
بدان کناره فرستاد کودکی سه چهار ,
مناره برآرم به شمشیر و گنج ,
چو باشد مناره به پیش برک ,
آن یکی بر کناره منزل ساخت ,
از میان با کناره پیوستم ,