Энциклопедия Каманак
Мир Слова
[Каманак] энциклопедия анализа и просмотра персидского контента
смысл فرتوت
Вид (فرتوت) в Каманак, смысл и перевод فرتوت в словарях, анализ слов, изображение (فرتوت) Какие слова и фразы похожи فرتوت
Словари
1. [ ف َ ] (ص ) پیر سالخورده و خرف شده و ازکاررفته را گویند. (برهان ). خرف . (فرهنگ اسدی ). فرتود. در کردی فُرتوته به معنی عجوزه . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
پیر فرتوت گشته بودم سخت
دولت تو مرا بکرد جوان .
رودکی .
جهانی شده فرتوت چو پاغنده سروگیس
کنون گشت سیه موی و عروسی شده جماش .
بوشعیب .
دم مرگ چون آتش هولناک
ندارد ز برنا و فرتوت باک .
فردوسی .
کنون شویش بمرد و گشت فرتوت
وز آن فرزند زادن شد سترون .
منوچهری .
گفت ریمن مرد خام لک درای
پیش آن فرتوت پیر ژاژخای .
لبیبی .
ز بوی گل و سنبل و ارغوان
همی گشت فرتوت از سر جوان .
اسدی .
ای گنبد گردنده ٔ بی روزن خضرا
با قامت فرتوتی و با قوت برنا.
ناصرخسرو.
شباهنگام کاین عنقای فرتوت
شکم پر کرد از این یکدانه یاقوت .
نظامی .
آن یکی میگفت بیکاری مگر
یا شدی فرتوت و عقلت شد ز سر؟
مولوی .
کس از من نداند در این شیوه به
نبینی که فرتوت شد پیر ده .
سعدی (بوستان ).
- فرتوت سال ؛ ضعیف شده و ازکارافتاده از پیری . (ناظم الاطباء).
- فرتوت سر ؛ به مجاز، کم خرد. آن که عقلش را از دست دهد :
مشعبد جهانی است فرتوت سر
کند کار دیگر، نماید دگر.
جوینی .
- فرتوت شدگی ؛ پیرشدگی و ازکاررفتگی از پیری . (ناظم الاطباء).

Значение ( فرتوت ) в словаре Деххода

(فَ) (ص .) = فرتود: پیر، سالخورده و از کار افتاده

Значение ( فرتوت ) в словаре Моин

Использовать в тексте
تو چه خواهی کرد ای فرتوت مرد ,
در فروغ و فر او فرتوت گشت ,
گفت ای سرگشته فرتوت کار ,
بس عجب دیوانه فرتوت بود ,
زین سخن هندو چنان فرتوت شد ,
آمد آن فرتوت غافل در دعا ,
کش توان گفتن که شد فرتوت یا برنا گذشت ,
پیر و فرتوت و فقیر و درویش ,
ز پیری سر گاو فرتوت بود ,
که ای پیر فرتوت سر پر ز باد ,
فروبست فرتوت را زو زبان ,
توای پیر فرتوت بی توبه مرد ,
به عمان یکی مرغ فرتوت بود ,