Энциклопедия Каманак
Мир Слова
[Каманак] энциклопедия анализа и просмотра персидского контента
смысл دوی
Вид (دوی) в Каманак, смысл и перевод دوی в словарях, анализ слов, изображение (دوی) Какие слова и фразы похожи دوی
Словари
1. [ دُوْ وی ی ] (ع اِ)بیابان . (منتهی الارب ).
کس : ما بها دوی ؛ نیست در آن کسی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

2. [ دُ / د وی ی ] (ع اِ) دَوی ̍. ج ِ دواة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به دَوی ̍ و دواة شود.
3. [ دُ وی ی ] (ع اِ) بیابان . (ناظم الاطباء).
کس : ما به دوی ؛ نیست در آن کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

4. [ دَ ] (ع ص، اِ) مرد بیمار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بیمار.ناخوش . (یادداشت مؤلف ).
مرد احمق و کودن . (از ناظم الاطباء).
مردی که در جایی بماند. ملازم جای خود. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
آنچه باطنش فاسد باشد. (فرهنگ فارسی معین ).
حیله ور و مکار و غدر. (ناظم الاطباء). دغاباز و محیل و حیله گر. (برهان ) (آنندراج ).
(اِ) مکر و حیله . (ناظم الاطباء).

5. [ دَ وا ](ع اِ) بیماری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
(ص ) بیمار و مذکر و مؤنث در آن یکی است : رجل دوی و امراءة دوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مردی تباه . (مهذب الاسماء).
مرد گول . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). احمق . (مهذب الاسماء).
ملازم جای خود.(منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ).
مرده . میت ؛ ترکت فلاناً دوی ؛ ای ما اری به حیوة.(ناظم الاطباء).
(اِ) ج ِ دواة. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار). رجوع به دواة شود.

6. [ دَ وَن ْ ] (ع مص ) بیمار گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).بیمار شدن . (المصادر زوزنی ).
کینه ور شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کینه ور شدن دل . (المصادر زوزنی ).
مردن از بیماری باطن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

7. [ دَ وی ی ] (ع اِ) وزش باد و بانگ آن . (از منتهی الارب ). آواز باران و رعد از دور. (یادداشت مؤلف ). آواز باد. (غیاث ) (آنندراج ).
صوت که از آن چیزی فهمیده نشود، دوی ذباب . دوی نحل . (یادداشت مؤلف ). بانگ زنبور عسل . (ناظم الاطباء). آواز مگس و پشه . (غیاث ) (آنندراج ). بانگ مگس . (منتهی الارب ).
آواز پرهای مرغ وقت مرور آن . (منتهی الارب ) (از غیاث ) (از آنندراج ).
(اصطلاح پزشکی ) آوازی که آدمی شنود نه از خارج یعنی وجود خارجی نداشته باشد. (یادداشت مؤلف ). آواز کردن گوش اگر آواز نرم وغلیظ بود دوی گویند و اگر باریک و تیز بود طنین نامند. (غیاث ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ) (از بحر الجواهر). دوی الاذن : و علاج طنین و دوی و آوازهای دروغین شنیدن ... (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). چون ماده ٔ آواز از حجاب به حلق رسد آن را به تازی دوی گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و بیخ حنظل را در سرکه بجوشانند... آوازها که اندر گوش افتاده باشد برود و آن آوازها را به تازی طنین گویند و دوی نیز گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). واندر دماغ آوازها افتد همچون آواز حرکت درختان یا آواز جلاجل یا آواز آسیا و مانند آن و این آوازها را به تازی طنین و دوی گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
کس ؛ ما به دوی ؛ نیست در آن کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دووَی ّ. دُوی ّ.

8. [ دُ ] (حامص ) دو بودن . دوتا بودن . اثنینیت . دوگانگی . مقابل یگانگی و یکتایی . (یادداشت مؤلف ) :
نباید از تو بخیلی چو از رسول دروغ
دروغ بر تو نگنجد چو بر خدای دوی .
منوچهری .
دو یا راست باشند یا بیش و کم
دوی هر دو رابازدارد ز هم .
اسدی .
و هرچه جز او چگونگی دارد چون قیاس این همه نشان دوی است . (منتخب قابوسنامه ص 12).
چون گمانت آمد که گشته ست او یگانه مر ترا
آنگهی بایدت ترسیدن که پیش آرد دوی .
ناصرخسرو.
هر دوی اول از یکی شد راست
هم یکی ماندچون دوی برخاست .
نظامی .
یکی کز دوی حضرتش هست پاک
نه از آب و آتش نه از باد و خاک .
نظامی .
یعنی چو من و توی نداریم
به گر رقم دوی نداریم .
نظامی .
که مشکوی شه و از شه نور باد
دوی از میان شما دور باد.
نظامی .
چو مطلع شد که صفات من در صفات او برسید... یکتایی پدید آمد و دو برخاست . (تذکرةالاولیاءعطار).
به دل و جان و دیده می کوشم
تا که برخیزد از میانه دوی .
؟ (از المعجم ).
دو عالم چیست تا در چشم ایشان قیمتی دارد
دوی هرگز نباشد در دل یکتای درویشان .
سعدی .
دو بدو. دوتا دوتا. (ناظم الاطباء).
جدایی . (ناظم الاطباء).
ریا. (ناظم الاطباء).

Значение ( دوی ) в словаре Деххода

1. (دَ) [ ع . ] (ص .) 1 - مریض ، ناخوش . 2 - آن که ملازم مکانش باشد. 3 - آن چه باطنش فاسد باشد. مکان ~: 1 - ناموافق برای صحت بدن . 2 - مکار، حیله گر

Значение ( دوی ) в словаре Моин

Использование в диалогах и международных фонетических
‌این محبوبیت جادویی آنچنان تأثیری بر مردم می‌زاره که قدرت تعقلو از اونا می‌‌گیره
ʔin mæhbubiyyæte dʒɑduyi ʔɑntʃenɑn tæʔsiri bær mærdom mizɑre ke qodræte tæʔæqqolo ʔæz ʔunɑ migire
هر دوی ما به تئودور علاقه داریم
hær doye mɑ be teʔodor ʔælɑqe dɑrim
‌من دویست صفحهٔ دیگه هم خوندم
mæn divist sæfeye digæm xundæm
و بعد من در بچگی با پای برهنه در جنگل‌ها می‌دویدم
væ bæʔd mæn dær bætʃtʃegi bɑ pɑye beræhne dær dʒængælhɑ midævidæm
اون طفلک هم با شادی و خوشحالی از جا می‌جست و لباسشو می‌پوشید و از دوی بعدازظهر جلوی در کمدی فرانسس قدم می‌زد که ساعت هفت بشه و شما به اونجا بیاید، نه سرما مانع کارش می‌شد نه گرما
ʔun teflækæm bɑ ʃɑdiyo xoʃhɑli ʔæz dʒɑ midʒesto lebɑseʃo mipuʃido ʔæz doye bæʔd ʔæz zohr dʒeloye dære komedi ferɑnses qædæm mizæd ke sɑʔæte hæft beʃe væ ʃomɑ be ʔundʒɑ biyɑyd næ særmɑ mɑneʔe kɑreʃ miʃod næ gærmɑ
یه حیاط دویست زرعی اونم تو ملایر، کی بالاش پول می‌ده؟
ye hæyɑte divist zærʔi ʔunæm tu mælɑyer ki bɑlɑʃ pul mide
‌و با اتکا به جادویی که همچنان اونو محبوب دل‌ها کرده، زنان و مردان و جوانان بی‌شماری رو به تباهی و نابودی می‌کشونه و املاکشونو به یغما می‌بره
væ bɑ ʔettekɑ be dʒɑduyi ke hæmtʃenɑn ʔuno mæhbube delhɑ kærde zænɑno mærdɑno dʒævɑnɑne biʃomɑri ro be tæbɑhiyo nɑbudi mikeʃune væ ʔæmlɑkeʃuno be yæqmɑ mibære
‌عشق هر دوی ما رو به مرز بی‌قراری و جنون کشونده بود
ʔeʃq hær doye mɑ ro be mærze biqærɑriyo dʒonun keʃunde bud
چیه؟ جای اینکه مثل مجسمه به من نگاه کنی ببین با این رکورد ساندویچ‌خوردن می‌تونی یه داستان بنویسی یا نه
tʃiye dʒɑye ʔinke mese modʒæssæme be mæn negɑ koni bebin bɑ ʔin rekorde sɑndevitʃxordæn mituni ye dɑstɑn benevisi yɑ næ
تغییر جای پای سر چارلز یعنی اینکه اون از چیزی به وحشت افتاده و ناگهان شروع به دویدن کرده تا اینکه قلبش از حرکت ایستاده
tæqire dʒɑye pɑye ser tʃɑrlz yæʔni ʔinke ʔun ʔæz tʃizi be væhʃæt ʔoftɑde væ nɑgæhɑn ʃoruʔ be dævidæn kærde tɑ ʔinke qælbeʃ ʔæz hærekæt ʔistɑde
Использовать в тексте
و فالج‌ بعد از آوردن‌ رعو، دویست‌ و نه‌ سال‌ زندگانی‌ کرد و پسران‌ و دختران‌ آورد. ,
و رعو بعد از آوردن‌ سَرُوْج‌، دویست‌ و هفت‌ سال‌ زندگانی‌ کرد و پسران‌ و دختران‌ آورد. ,
و سروج‌ بعد از آوردن‌ ناحور، دویست‌ سال‌ بزیست‌ و پسران‌ و دختران‌ آورد. ,
ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می‌گردند؛ چرا که آنها گروهی هستند که نمی‌فهمند! ,
هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد، و دانست که در شما ضعفی است؛ بنابراین، هرگاه یکصد نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر پیروز می‌شوند؛ و اگر یکهزار نفر باشند، بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد! و خدا با صابران است! ,
روان سوی کتب خانه دویدم ,
تمام ملک در تدویر ایشان ,
روی گبر و مسلم و هندوی هند ,
نشیند بر اورنگ سالی دویست ,
همی دوید بگردون بر آفتاب طلب ,
دار فرو بردی باری دویست ,
مردمی زنده بدویست و سخا زنده بدو ,
کزویست کام و بدویست نام ,
همان خنجر هندوی گردنش ,
مرتفع گردد از میانه دویی ,
موکنان بر سر عتیبه دوید ,